پنجشنبه جشن عقد دعوتیم ( نوه خاله م ). از قضا عروسی دختر دایی حمید هم هست و چه تصادف جالب دلچسبی.
بعد از یک ماه و نیم که نه سراغی ازمون گرفتن و نه حامد روانی زنگ زد که بابت رفتارهای زشتش عذر خواهی کنه و به حالت جبهه گیرانه کم محلی میکردن ،مادر شوهر جان که می خواد همیشه کلاسش بین فامیلهاش حفظ بشه و به قول معروف قیافه بگیره که مادر شوهر نمونه هستش و مشکلی بین خودش و عروسهاش نیست ، پدر شوهر جان رو برای وساطت فرستاده بود خونه ما (پست قبل). ولی پدر شوهر جان فراموش کرده بود حرفی از عروسی بزنه واسه همین مادر شوهر گرامی مجبور شد خودش دست به کار بشه و با حمید تماس گرفت که حتما عروسی بیایین . حمید هم گفت نمیتونیم و خودمون عقد دعوتیم. مادر شوهر جان به هر دری زد تا حمید راضی بشه ولی خدا را شکر حمید زیر بارشون نرفت و مشت محکمی زد بر دهان زور گویان.
هنوز به عمق فاجعه ایی که بوجو اومده پی نبردن و نمیدونن که من به هیچ قیمتی حاضر نیستم این آرامشی که بوجود اومده رو از دست بدم. و به هیچ عنوان دیگه پامو اونجا نمیزارم و هر برنامه ایی که باشه چه عقد و عروسی یا عید و .... . دیگه کافیه . میدونم اونجا باشم دوباره روز از نو روزی از نو.
خونه شون رو جا به جا کردن و یه خونه کلنگی خریدن البته قابل سکونت نیست ولی زمینش خیلی خوش جاست و فعلا یه خونه رهن کردن و نشستن اونجا. قبله عالم هم تا بعد از عید مهلت گرفته جابه جا بشه . الان دارم میرسم به حکمت خدا. چند ماه قبل که اینها نقشه کشیدن و نذاشتن ما بریم تو اون خونه زندگی کنیم ، خدا خوب میدونست چه آخر عاقبتی داره این نقشه کشیدنها. دل ما رو سوزوندن و خدا هم دل اونها را سوزوند. 
پدر شوهر جان به دور از چشم قوم شوهر بهمون یه قولهایی داده که امیدوارم زیر قولش نزنه و بهشون وفا کنه. البته خیلی تاکید کرده که به هیچ وجه هیچ کدوم از قوم شوهر کوچکترین بویی نبرن. بالاخره حرفهام تاثیر داشت. باور کنین اگه از حقتون دفاع نکنین و جواب ندین نمیزارن به حساب حفظ حریم و حرمت و بزرگتری و احترام . بلکه می زارن به حساب اینکه حق با اونهاست. از خودگذشتگی کافیه از حقتون دفاع کنیین.
یاد گرفتم که :
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.(مادر شوهر)
2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .(حامد)
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .(قبله عالم)
4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم !(خودم)